من هر چه را سپيده در آسمان مانده است
خواهم گذاشت بر کبود آسمان تو
چرا که وقت گريه نيست
چرا که از پس هرقطره اين روح ابريت
ماران که زهرشان
از چشمه چشمان صاف تو بس خوشگوارتر است
گفتار کبک رنگ
کز رقص غصه ات بر دامن بهار خوش نقش تر نشست
و چشمان گرگ ها
کز هر کرانه ات بربره هاي کوچک خفته به سينه ات
اين را بدان
من هر چه را نفس ، من هر چه را که نبض
من هر که را که شور ، من هر چه را که نور
بر نبض کند تو
در زشتي زمان
بر ياس قلب تو
در شور مغز مرگ
بر تاري دلت
در نور اهرمن
خواهم برفراشت
و خواهم برفراشت
به كودكي گفتند :عشق چيست؟
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : پول و ثروت
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به خورشيد گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..
گفت نگاهي بيش نيستم
اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟؟
تا کی باید به دل بگم بسوز
تا کی باید به دل بگم بساز
تا کی باید گریه کنم از کار روزگار ؟
کی میگه تنهای سخت نیست؟
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را![]()
من همه ي قصه هام قصه ي توست
اگه غمگينه اونم از غصه ي توست
![]()
هيچکس تنهايي ام را حس نکرد...
لحظه هاي ويرانم را حس نکرد..
در تمام لحظه هايم هيچکس
وسعت حيرانم را حس نکرد ...
آن که سامان غزلهايم از اوست
بي سروسامانيم را حس نکرد چرا
كاش آن روز كه تو را مي ديدم
جرئي از عشق مي نوشيدم
تا كه آن شب كه به خوابم بودي
تا سحر عكس تو را مي ديدم
من كه تا صبح نبرد چشمم خواب
كاش يا رب كه نميرم بي تاب
در تكاپوي چشمان تو گشتم
تا كه رويت را نبينم بر نگشتم
راز را از عشق مي بايت گفت
گر نگفت تا ابد بايد خفت
كاش آن شب كه تو را در خواب ديدم
عكس ماهت را به رويا مي كشيدم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های
بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت...
من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...
فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم...
می خندم و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،
افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم
![]()
من اومدم یه چیزی بگم.
اومدم بگم........ اومدم بگم در یک کلام ............................
نگارم تو تک گل باغ خشک قلبمی .
گل عاشقم بابت همه مهربونیات و همه چیزایی که با اومدنت به زندگیم اوردی ممنونم![]()
![]()

عشق
نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور
هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت
دارم
درشهرعشق
قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش
خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده
بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون
قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
زندگی مثل قطاری است که ایستگاه آخرآن مرگ است
به تو مي انديشم ،
به تو
مي انديشم ،
اي
سراپا همه خوبي ،
تك و
تنها به تو مي انديشم ،
همه
وقت ،
همه جا
،
من به
هر حال كه باشم به تو مي انديشم ،
تو
بدان اين را ، تنها تو بدان .
تو بيا
،
تو
بمان ، با من تنها تو بمان